قسمت آخر سريال
جواهري در قصر |
لطفا از كپي كردن اين مطلب جهت ضايع نشدن زحمات
نويسنده خودداري كنيد. |
|
منوي اصلي
نويسنده مطلب
ديگر مطالب نويسنده
پيوندها
فروش مجموعه جواهري در قصر
جهت خريد مجموعه جواهري در قصر مي توانيد از طريق ياهو مسنجر با آيدي :hossein_sadeghi69 و از طريق ايميل مي توانيد در خواست خود را از طريق فرم زير به ما اطلاع دهيد تا شرايط خريد به شما گزارش داده شود درج شکلکطراح قالب طراح قالب حسين صادقي |
قسمت آخر جواهري در قصر
يانگوم پس از دريافت لقب يانگوم بزرگ (
او آن ها را به محلي مي برد و دو
خرگوش را به آنها نشان مي دهد و مي گويد
پس از بيرون رفتن وزيران يانگوم وارد اتاق عاليجناب مي شود و با عاليجناب صحبت مي كند و همچنين عاليجناب از زندگي خودش براي يانگوم تعريف مي كند.
آنها يانگوم را مي دزدند و به اسكله مي برند
و يانگوم از ان ها مي پرسد كه چرا اين كار را كرديد و مي گويد چرا خيانت مي كنيد . در قصر در جلسه اي كه بين پزشكان برگزار شد يكي از وزيران علت غيبت سه روزه يانگوم را خواست و گفت او بايد فرار كرده باشد چون ديگر نمي تواند عاليجناب را مداوا كند. و او دستور مي دهد تا مامورين قانون او را سريعا دستگير كنند.
هشت سال بعد (مارچ 1550 ) ششمين سال سلطنت ميون جونگ (فرزند ملكه) حالا ديگر يانگوم و مينجانگهو صاحب يك دختر شدند .
يه روز داگو تصميم مي گيره كه به پيش دخترش بره تا از حال اون با خبر بشه و تو راه دختر يانگوم رو مي بينه و از اون آدرس يانگوم رو مي خواد ولي بچه يانگوم چون به تذكر هايي كه پدر و مادرش به او دادند توجه مي كند آدرس اشتباه به او مي دهد .
كه بچه يانگوم پيش مينجانگهو مي رود و مي گويد كه مردم مي خواهند يانگوم رو دست مامورين امنيتي دهند و يك كرد غريبه هم دنبال يانگوم مي گردد كه مينجانگهو و دخترش مشغول بستن وسايل مي شوند و به پيش يانگوم مي روند و از دست آنها فرار مي كنند. در حين فرار داگو كه دنبال دخترش مي گردد آنها را مي بيند.
و وقتي كه داگو به خونش بر مي گردد خبر سلامتي يانگوم رو به ينگ دوك و شين بي و همسرش مي دهد و همين باعث مي شود كه يك كشور متوجه اين خبر شوند . يونسنگ پس از اينكه از وجود يانگوم در كزه با خبر مي شود به پيش ملكه مي رود كه حالا پس از مرگ عاليجناب به عنوان ملكه مادر منصوب شده است مي رود و به ملكه مي گويد كه يانگوم در كره است و از او درخواست مي كند تا موقعيت يانگوم و افسر مينجانگهو را باز گرداند و ملكه مادر هم مي گويد كه اگر مي دانستم كه يانگوم در چين نيست حتما مقام او را باز مي گرداندم.
يانگوم و مينجانگهو به همراه دخترشان براي انجام كاري مجبور شدند كه از خانه به بيرون روند وقتي كه به خانه بازگشتند ماموران امنيتي ريختند و آنها را غافلگير كردند و از آنها بخاطر اينكه ترساندنشان عذر خواستند و آنها را تا قصر همراهي كردند.
همه از ورود اونا به قصر خوشحال بودند و به استقبال اونها آمده بودند و بهشون احترام مي گذاشتند. و ملكه جلو آمد و از زحمات آنها تشكر كرد و رتبه آنها را بازگرداند و همچنين به مينجانگهو درجه سوم دربار داد.
ولي يانگوم و مينجانگهو تصميم مي گيرند ديگر در قصر زندگي نكنند و ملكه از يانگوم مي خواهد كه هر وقت كاري باهاش داشته باشه بايد به قصر بره و يانگوم هم موافقت مي كند.
اونا راه ميافتند تا به محل زندگيشون برگردند و تو راه كه داشتند مي رفتند با مينجانگو مشغول گفتن حرف هاي عاشقانه بودند كه متوجه شدند كه هان سان (دختر بچشون) نيست.
داشتند دنبالش مي گشتند كه يهو هان سان اومد و گفت يك نفر تو غار نياز به كمك داره وقتي كه اون رو ديد فهميد كه مي خواد فارق بشه و چون وضع مادر خيلي وخيم است او تصميم مي گيرد كه عمل باز انجام دهد.
و مينجانگهو و دخترش به دنبال آب مي روند و يانگوم هم عمل جراحي را شروع مي كند و وقتي كه به غار بر مي گردند.....
|+| خريد مجموعه جواهري در قصر
دوستان در صورت تمايل جهت خريدن مجموعه جواهري در قصر مي توانند از طريق فرمي
كه در سمت راست قرار دارد سفارش دهند و همچنين مي توانند از طريق وبلاگ
sooyangom.blogfa.com به آقاي حسين صادقي سفارش دهند
تا پس از دو الي سه روز مجموعه در دستشان باشد.
باتشكر |